در مورد ترانسفر تیبیالیس آنتریور در بیماران میلومنینگوسل با کالکانئال دفورمیتی، کدام مورد صحیح است؟
ترانسفر تیبیالیس آنتریور در دفورمیتی کالکانئال میلومننگوسل
پاسخ درست: گزینه ج. دفورمیتی کالکانئال در میلومننگوسل ثانویه به عملکرد بدون مخالف تیبیالیس قدامی است و بیمار را مستعد زخم پاشنه می کند. انتقال خلفی تیبیالیس قدامی به کالکانئوس برای حذف نیروی دفورمان و بهبود فیت بریس انجام می شود. اگر عضله درجاتی از اسپاستیسیتی داشته باشد نتیجه انتقال بهتر است چون عضله تونوس و قدرت کافی برای عمل به عنوان یک پلانتارفلکسور موثر دارد.
نکات تکنیکی: پس از عمل پا باید در گچ نوترال یا اندکی دورسی فلکشن بی حرکت شود نه در اکوئینوس، چون اکوئینوس بیش از حد دفورمیتی ثانویه ایجاد می کند.
چرا گزینه های دیگر غلط اند:
گزینه الف غلط است چون این انتقال یک پروسیجر اصلاح دفورمیتی و پیشگیری از زخم پاشنه است و نقش پیشگیری از استئومیلیت به عنوان هدف اصلی ندارد.
گزینه ب غلط است چون گچ گیری در اکوئینوس ممنوع است و خطر دفورمیتی اکوئینوس ثانویه را بالا می برد، بی حرکتی باید در نوترال باشد.
گزینه د غلط است چون بیمار پس از عمل همچنان به بریس و AFO نیاز دارد و brace free نمی شود.
برای بچهای ۵ ساله که با مایلومننگوسل ناحیه لومبار با deformity calcaneal پا، دچار زخم پای پاشنه میباشد، کدام یک از درمانهای زیر مناسبتر است؟
دفورمیتی کالکانئال و زخم پاشنه در میلومننگوسل
پاسخ درست: گزینه الف. دفورمیتی کالکانئال در میلومننگوسل اغلب ثانویه به عملکرد بدون مخالف عضله تیبیالیس قدامی در بیماران با ضایعه لومبار تحتانی است و بیمار را مستعد زخم نوروتروفیک پاشنه می کند که سخت بهبود می یابد و حتی به استئومیلیت کالکانئوس مزمن پیشرفت می کند. تاچیان صریحا توصیه می کند رلیز قدامی دفورمیتی همراه با انتقال خلفی تیبیالیس قدامی به کالکانئوس انجام شود تا قوس از بین برود، فیت شدن بریس بهتر شود و از زخم پلانتار پاشنه جلوگیری گردد.
نکات تکنیکی انتقال: انتقال باید با پا در وضعیت نوترال انجام شود و بعد از عمل هم پا در گچ نوترال بی حرکت شود نه در اکوئینوس، چون اکوئینوس بیش از حد خود باعث دفورمیتی اکوئینوس ثانویه می شود.
چرا گزینه های دیگر غلط اند:
گزینه ب غلط است چون متن صریحا می گوید پا نباید در اکوئینوس قرار گیرد، قرار دادن مچ در پانزده درجه اکوئینوس خطر شکستگی متافیز دیستال تیبیا هنگام دورسی فلکشن و تحمل وزن را بالا می برد و اصل درمان نیست.
گزینه ج غلط است چون در ضایعه لومبار تحتانی انتقال خلفی به امید بی نیازی از بریس معمولا موفق نمی شود و بیمار همچنان به AFO نیاز دارد، پس ادعای بدون نیاز به بریس نادرست است.
گزینه د غلط است چون آمپوتاسیون زیر زانو درمان اولیه دفورمیتی کالکانئال و زخم پاشنه نیست و در این سناریو جایی ندارد.
در بیماران مبتلا به میلو مننگوسل در کدام level فقرات، subluxation و dislocation هیپ بیشتر دیده میشود؟
شیوع دررفتگی هیپ بر اساس سطح ضایعه در میلومننگوسل
پاسخ درست: گزینه ج، لومبار تحتانی. در مطالعه براوتون روی هشتصد و دو کودک با میلومننگوسل، تا سن یازده سالگی شیوع دررفتگی هیپ در ضایعه توراسیک بیست و هشت درصد، لومبار فوقانی سی درصد، در سطح کارکردی L3 سی و شش درصد، در سطح L4 هفت درصد و در سطح ساکرال یک درصد بود، یعنی بیشترین شیوع در سطح کارکردی L3 که در گروه لومبار تحتانی قرار می گیرد رخ می دهد.
مکانیسم: عدم تعادل عضلانی بین فلکسور و اداکتور سالم و اکستنسور و ابداکتور ضعیف، سر فمور را به سمت دررفتگی می راند و این عدم تعادل در سطوح لومبار حداکثر است.
چرا گزینه های دیگر غلط اند:
گزینه الف توراسیک غلط است چون اگرچه شیوع قابل توجه بیست و هشت درصد دارد ولی کمتر از سطح لومبار تحتانی است.
گزینه ب لومبار فوقانی غلط است چون سی درصد است که هنوز از سطح کارکردی L3 کمتر است.
گزینه د ساکرال غلط است چون فقط یک درصد دررفتگی دارد و کمترین شیوع را میان همه سطوح دارد.